تبليغاتX
خداي زيبايي ها
خدا خالق زيبايي ها هميشه با من است

شما با افراد بسياري برخورد كرده و در تماس بوده ايــد، اما اخيـرا" بـا شـخـصـي روبـرو شـده ايـد كـه احـســـاس  متفاوتي نسبت به وي داريد ولي مطمئن نيستيد كه او  همان شخصي است كه دنبالش بوده ايد. براي رسيدن  به جواب خود در اين قـسـمـت 10 عـلامـتـي كـه نـشـان ميدهد عاشق او شده ايد را مي خوانيد.

نشانه 1

شما به آينده اي فكر ميكنيد كه او نيز جزئي از آن است در ذهنتان با او آينده اي نامحدود داريد. اين آينده فقط محدود به آخر اين هفته نيمشود بلكه ساليان سال ادامه خواهد يافت. وقتي براي سفر بعدي خود برنامه ريزي ميكنيد، به اين فكر ميكنيد كه براي ماه عسل با او خواهيد بود. هنگاميكه براي سه ماه بعد به يك جشن عروسي دعوت ميشود، با اينكه سه ماه مانده، از اكنون از او مي خواهيد كه همراه شما در آن مراسم شركت كند.
 


نشانه 2

اولويتهاي ديگر، عقب نشيني ميكنند شما عادت كرديد ظهر ها به باشگاه ورزشي برويـد، امـا اگـر او بـراي نـهار وقـت داشـت، ترجيح ميدهيد با هم به رستوران برويد. شما ديـگر مـانند گذشته آن آدم سخت كوشي نيستيد كه كارهاي ناتمام خود را آخر هـفـتـه ها با خودش بـه خـانه مـي آورد تـا آنـها را انجام دهد بجايش ترجيح ميدهيد آخر هفته خود را با او بگذرانيد.

ليست كارهاي روزانه كه هميشه اصرار در انجام دادن آنها داشتيد، اكنون به علت با او بودن ديگر رونقي ندارد و توجهي به آن نمي شود.
 


نشانه 3

مطابق با ميل او رفتار ميكنيد سعي مي نماييـد با اينكه برخي از كارها مثل رفتن به كتابخانه يا نمايـشگاه براي شما خوشايند نـيسـت، ولـي بـخاطـر خـواسـتـه او بدون جبهه گيري و مخالـفـت به انجام آنها ميپردازيد. متوجه خواهيد شـد كه خـود را با اميال و برنـامه هاي او وفــق داده و در موارد گوناگون همراهيش مي كنيد.
 


نشانه 4

عاشق وقت گذراندن با او هستيد اين مسئله اي واضح ولي در عين حال با اهميت است. شما به دنبال ديــدن او هستيد و مهم نيست كه هر دوي شما چه كار خواهيد كرد. اخيرا" قـدم زدن بـا او، زيـبا ترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است. به علاوه وقتي كه از او دوريد، آرزو مي كنيد كه پيش شما بود.



نشانه 5

افراد ديگر، زياد به چشمتان نمي آيند با اينكه ممكن است نتوانيد از براندازكردن يك زن (يا مرد) زيبا كه از كنار شما رد ميشود صرفه نظر كنيد، هنگاميكه عاشق باشيد، ديگر رادار شما براي رد يابي ديگران خوب كار نكرده و بقيه در مقايسه با فرد مورد علاقه شما جالب نخواهند بود. به علاوه مانند قبل تمايلي به گپ زدن با جنس مخالف نخواهيد داشت.

به تدريج احساس خواهيد كرد كه او تنها فرد مورد توجه شما در يك جمع است و كسي است كه به دنبالش بوده ايد.
 


نشانه 6

ارتباط تنگاتنگي با او داريد شما نمي توانيد عاشق كسي باشيد كه با او هيچ تناسخي نداشته باشيد. اگر شمـا و او در يك طول موج قرار داشته، و عقايد مشابهي داريد،اين يك نشانه محكم محسوب ميگردد. هم فكر بودن در مسائل گوناگون، گرفتن تصميمات مشابه و يكسان حاكي از آن است كه ميتوانيد عاشق او باشيد.
 


نشانه 7

شخصيت و خصوصياتش براي شما فريبنده و دلربا است حركات او هنگام غذا خوردن، قدم زدن، صحبت كردن و همچنين عادتهايش در انجام كارهابراي شما شادماني فراواني به دنبال خواهد داشت.

او چيزهايي مي گويد كه باعث تمايزش با ديگران مي شود، و شما اين را دوست داريد. علتش را نمي دانيد ولـي دانـسـتـنـش نـيـز بـرايـتان اهـميتي ندارد. شما او را به همين صورتي كه هست دوست داريد.
 


نشانه 8

براي او اهميت قائليد اگر عاشق كسي باشيد، دوست داريد هـمـه چـيز درمورد او بدانيد: اينكه او كيست؟ به چي فكر ميكند و چه چيز او را مي خنداند. به او و احساساتش واقعا" اهميت ميدهيد.

اگر بفردي علاقه حقيقي داشته باشيد،اگر او روز بدي داشته باشد و يا بخاطرموضوعي ناراحت باشد، شما نيز غمگين و پريشان ميشويد.
 


نشانه 9

نمي توانيد به او فكر نكنيد فكر شما سـراسـر از يـاد و انـديـشـه او اسـت. بـي دليـل به فـكر شـما مـي آيد و از خود ميپرسيد كه آيا به اندازه نصف اندازه اي كه به او فكر ميكنيد، او به شما فكر ميكند؟ در شگفتيد كه در ذهن او چه ميگذرد يا حتي فكر تماس گرفتن با او به سرتان ميزند ( اما بدليل ترس از نپذيرفتن او از اين كار خودداري ميكنيد.)

اما وضعيت وخيم تر مي شود. با دوسـتان خـود بيرون ميرويد و به چيزي در ويترين مغازه نگاه مي كنيد و به اين مي انديشيـد كه او تـا چه اندازه به آن شيء بخصوص علاقه مند است .

اگر او آخرين چيزي است كه پيش از خواب به فكر شما مي آيد و اوليـن چيـزي اسـت كه بعد از بيدار شدن به ذهن شـما خطور مي كند - و حتي چندين بار روياي او را ديده ايد، ديگر لازم نيست ادامه اين مقاله را بخوانيد تا بفهميد عاشق شده ايد يا نه ( البته براي اطمينان بيشتر ادامه دهيد.)

 


نشانه 10

نامزد يا همسر قبلي خود را فراموش كرده ايد معمولا" بعد از برهم خوردن يك رابطه تا زماني طولاني طرفين به يكديگر فكر مي كنند و اغلب به اين مي انديشند كه آيا راه درستي را انتخاب نموده اند يا خير. بسته به مدت زمان با هم بودن اين شك و ترديدها بيشتر نمايان ميشوند.

از زماني كه او را ديده ايد، ديگر فكر برگشت به نامزد پيشين خود را به سر راه نميدهيد و تمايلي به برقراري رابطه مـجدد نـداريد. فكر كنيد، نامزد قبلي شما ديگر مانند گذشته برايتان جالب نيست.

راستی باید بگم که ان شا الله به زودی با رها آپ می کنم البته به شرط این که با نظراتتون منو همراهی کنید

دوستدار همه ی شما




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 15:53 توسط ..:: بنده ي خدا ::..

امروز نمی خوام براتون حرف های کتابیو حرف هایی که همه می زنن بگم می خوام بگم شاید گاهی اوقات برات اتفاق بیفته وقتی که آدم می خواد یه حرفی رو بزنه اما نمی تونه خود من که از این موضوع خیلی ضرر دیدم مثلا یکیش همین امروز وقتی می خواست بره نتونستم بگم  نرو رفتم و خودمو مشغول یه کار دیگه کردم و اون با همه ی غم ها رفت و بعد از رفتنش تازه فهمیدم چی شده ...

نمی دونم شاید نوعی غروره احمقانه بود نمی دونم چه جوری باهاش مبارزه کنم  امید وارم که شما دوستان با راهنمایی هاتون منو و خیلی های دیگه رو کمک کنید ...

(خیلی حرف دارم اما بر عکس وقت ندارم )این یه بیت شعر هم تقدیم به شما

عشق من با من غریبه

                                   عمر من بی تو فریبه

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:32 توسط ..:: بنده ي خدا ::..

تقدیم به تو

 

این یک غزل از حافظ است که آن را به یک عزیز تقدیم می کنم

 

امیدوارم که این شعرو بخونه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 23:16 توسط ..:: بنده ي خدا ::..

به یک عزیز

از پابلو نرودا:
مي خواهم بداني
اين را كه
...
...
اگر در كنار آتش
دست بر خاكستر نرم
بر تن پر چين و چروك هيزم سوخته زنم
همه چيزي مرا به سوي تو مي آورد
گويي هر آنچه هست
قايق هاي خردي اند
راهي جزيره هاي تو
كه چشم به راه منند.
اينك
اگر اندك اندك دوستم نداشته باشي
من نيز تو را از دل مي برم
اندك اندك.
اگر يكباره
فراموشم كني
در پي من نگرد
زيرا پيش از تو فراموشت كرده ام.
...
...
اما
اگر روزي،
ساعتي،
احساس كني كه حلاوت جاودانيت را
براي من ساخته اند،
...
در من تمامي شعله ها زبانه خواهد كشيد ،
زيرا در درونم نه چيزي فسرده است و نه چيزي خاموش شده،
عشق من حيات از عشق تو ميگيرد، محبوبم،
و تا روزي كه تو زنده اي در دستان تو خواهد بود،
بي اينكه از عشق تو جدا شود.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:53 توسط ..:: بنده ي خدا ::..

چند حرف حساب

این مطلبو تو وبه یکی از دوستان خوندم و براتون گذاشتم

سالگرد ازدواج

زن: عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم و شمع زندگیمان نورانی باشد.                  

مرد: عزیزم کی نوبت کیک میشه؟                                                                 

روز زن

زن: عزیزم مهم نیست که برام هدیه ای نخریدی. یه بوس کافیه!                            

مرد: خوش حالم که تورو انتخاب کردم. دستپختت عالیه! شام چی داریم؟                

روز مرد

زن: عزیزم اصلاْ قابلتو نداره. کاش میتونستم هدیه ی بهتری برات بخرم.                

مرد: حالا اشکال نداره. سال بعد جبران کن. غذا رو نمیاری؟                                                                

روز بعد از تولد بچه

زن: مامانی هنوز گشنته؟! عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟                               

مرد با دهان پر: چی؟! نه! راستی شیر خشکم خوشمزه است.                               

سال ها بعد

زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه! ما پیر شدیم.                              

مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم؟!                                                                                                                       

ثانیه ای پیش از مرگ

زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم و خواهم داشت.                                              

مرد: من گشنمه!                                                                                      

وصیت نامه

زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم میبودم و نثارشان میکرم زندگیم را.   

مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید.                                                                    

اون دنیا

زن: نه خواهش میکنم. ما رو از هم جدا نکنید. نه...عزیزم!خدایا به خاطر من...      

( و بالاخره موافقت میشود و مرد از جهنم بیرون می آید.)

مرد رو به دربان بهشت: ببینم تو بهشت شام   چی میدن؟                                      

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:20 توسط ..:: بنده ي خدا ::..

یه مطلب عاشقانه

اینم یه مطلب عاشقانه ی زیبا به افتخار همه ی عاشقای دنیا

(ان شا الله همه ی عاشقا رو خدا به هم برسونه )

غروب شد خورشید رفت ،افتابگردان به دنبال خورشید گشت،ناگهان ستاره ای چشمک زد ، افتابگردان سرش را پایین انداخت ، گلها هرگز خیانت نمی کنند.

******************

اگر امشب خوابت نبرد ،ستاره ها رو بشمار .اگر کم اومد قطره های بارون رو بشمار ،اگر بند اومد به بارون عشــــــــــــــــــــــــــق من فکر کن چون نه کم می اد نه بند می اد.

*******************

اگه اين روزا حس كردي توي قلبت بجاي صداي "تاپ تاپ "صداي اره و تيشه مياد نترس! مريض نشدي "من دارم توي دلت واسه خودم يك كلبه مي سازم "

************************

 درویشی قصه زیر را تعریف می کرد:
یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد.
در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« این کار شما تروریسم خالص است! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید:چه شده ؟
شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده
نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید!! »
وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت:
« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.

 

منتظر نظرات قشنگتون هستم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:15 توسط ..:: بنده ي خدا ::..

یاد آوری


یه چیزی یادمون باشه که اون کسی که عشقو تو قلبمون قرار داد خودش خدای عشقه پس هر وقت عاشق شدی برو پیش خدای اون همون طور که وقتی خدایی نکرده زبونم لال مریض می شی میری پیش بهترین دکتر حتی اگه ویزیتش فلان قدر باشه اما خدا این قدر خوبه که برای دیدنش نیازی به پول نداری ولی باید اهل دل باشی...

                                                   

 

                              

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:8 توسط ..:: بنده ي خدا ::..