خوب دفعه ي قبل رسيديم به جايي كه بفهميم كسي كه دل رها خانومه ما رو برده كيه پس به ادامه ي مطلب توجه كنيد .
او كه بود ؟ رها و او از خيلي از نظرات اصلا به هم نمي خوردند او پسري بود 24ساله و اهل تهران . از نظر ظاهري داراي چشمان مشكي بود كه رها در آن ها افق هاي دور را مي ديد . موهايش هم مشكي بود ورنگ پوستي گندمي با قدي بلند و هيكلي متناسب. اما آن چه سبب شد تا رها دلباخته ي او شود خصوصيات ظاهري وي نبود؛ البته لازم به ذكر است كه او از نظر ظاهر هم زيبا بود ولي رها در چشمان او معصوميتي را ديده بود كه در چشمان هيچ كس آن ها را نديده بود نام او رامين بود رامين نقاش بود و اصولا به خاطر كسب در آمد كار نمي كرد و تنها تفننا كار مي كرد اما وضعش خوب بود !
خوب اين قسمت بيش تر جنبه ي معرفي داشت و تا به حال دو نقش اصلي داستان يعني رها و رامين معرفي شدند و انشاالله در قسمت هاي آينده در رابطه با نحوه ي آشنايي اين دو صحبت مي كنيم منتظر باشيد ...
در ضمن نظراتتون رو درباره ی شخصیت ها بگید (ممنونم
)