تبليغاتX
خداي زيبايي ها - قسمت 6 رها
خدا خالق زيبايي ها هميشه با من است
خوب رسیدیم به جاهای حساس بحث اونم این بود که خانوم خانوما که ایشالا اقا رامین فداشون بشن زنگیدن حالا خودتون بببینید چی شد...

رامین-ا ا ا سلام خانوم رها حالتون چه ططوره چه عجب از این ورا ...راستش اصلا فکر نمی کردم تماس بگیرید...

رها-من زنگ زدم که بگم من نمی تونم بیام راستش کاری پیش اومده من کلاس دارم.

رامین-ا خوب من راستش دوست دارم شما هم شرکت کنید این طوری خوب نمیشه که ...

رها-شرمنده اما من نمی تونم بیام بای

رامین-خانوم رها  الو الو الو ...خوب لا اقل صبر کن منم بگم خداحافظ....

بعدش رامین کلی رفت توی فکر که چیکار کنه فهمیده بود دختره داره ناز میکنه اما رامین زیاد روحیه ی نازخری نداشت که اما هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد...

رامین-ناز میکنه ...خوب اشکال نداره نازشم میکشیم...خوبه بهش اس بدم ...نه یه وقت فکر میکنه من از این الافام خوب اخه چیکار کنم

نه بهش اس میدم یا جواب میده یا نه دیگه...

در بخش بعد متن اس ام اس هاشونو براتون میذارم دوستای گلم...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 13:53 توسط ..:: بنده ي خدا ::..