رامین-سلام خانوم رها راستش من نمیتونم همه جیزو بگم اما گفتم بنویسم بهتر باشه من از شما خوشم اومده میخوام با هم اشنا بشیم شما راضی هستید؟؟؟؟
رها-مگه اومدی خواستگاری داداش ما هنوز نمی دونیم شما کی هستی چیکاره ای کجایی
رامین-خوب اشنا میشیم منم همینو میگم خوب منم از شما چیزی نمی دونم
رها-برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه....
رامین-تو رو خدا این طوری نگید من بچه ی بدی نیستم بگم...بگم حالا میخواین مشخصاتمو بگم به خدا من پسر خوبیم....
رها-بگو
رامین -من ۲۴ سالمه شما چی
رها-چقده پیری من خوب خیلی نی نی یم من فقط ۱۶ سالمه
رامین-اشکال نداره همه ی نی نیا یه روز بزرگ میشن
رها-جدا چه قد فکر کردی به این نتیجه رسیدی
رامین-من دانشجو هستم البته لیسانسمو گرفتم میخوام ارشد امتحان بدم
رها-افرین حالا نکنه جایزه میخوای
رامین-نه من فقط تو رو میخوام
رها-دیژه داری پر رو میشیا...
رامین-میدونم تند رفتم ولی حرف دلم بود
رها-باشه حالا چون تویی
رامین-من کیم
رها -خوب یه دوست
رامین-جدا
رها-اره خوب البته پر رو نشو
رامین-میای
رها-کجا
رامین-نمایشگاه دیگه
رها-نه نه نه نه نه نه نه
رامین -تو رو خدا
رها-خوب قسم نده شاید بیام
رامین-قربون شما من برم
رها-خودمونی نشو البته خدا نکنه...بای
رامین-بای